* خب من از دیروز که آذین بهم گفت دستخطم واسه خودش شخصیت داره و بچه­ها (لینک نمی­دم بهتون مثل آذین) هم تائیدش کردن کاغذ قلم دستمه و همش دلم می­خواد بنویسم.. آخه خیلی وقت بود که دیگه با دستخطم قهر بودم و دوستش نداشتم و فکر می­کردم چقده خرچنگ قورباغه­ است.. 

* من بازم بابته دیروز و فداکاری مریم تشکر میکنم که کلاسش رو کنسل کرد و همچنین بابته کیک هویج و رژیمی که به ف ا ک رفت و البته کافی شاپ به اون مهربونی و عزیزی 

* بارون امروز صبحم که خدا.. و خیس شدن زیر بارون البته

* آها اینم یادم رفت بگم.. دیدید بعضیها هستن که وقتی ازشون یه کاری یا یه چیزی میخوای می­ذارنش توی اولویت و خیلی سریع برات انجامش می­دن.. اونوقته که من کلی حس خوب پیدا می­کنم و با خودم فکر میکنم که حتما حرفم یا درخواستم برای اون آدمه مهم بوده که اینهمه زود انجام شده.. از این مدل دوستا کم ندارم اما اگه بخوام چندتاشون رو اسم ببرم یکیش آذینه که من واقعاً ازش تشکر میکنم و بوس بوس زیاد دخترجونم برای همه چیز.. یکیشم آقای صنعت سینما که البته من در اوج عصبانیت پاچه­اش رو گرفتم بدجور اونم قهر کرد باهام :(  

* خودمونیما عجب پست پر از تشکری شد.. در ضمن از خانواده­ی محترم رجبی و مردم محله­اشون هم تشکر می­کنم.

 

/ 15 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهستا

من همین طوری بی دستخط هم دوستت دارم[تایید]

رکسانا

مرسی و بوس بوس که به من هم برنامه جمعه رو خبر دادین[نیشخند]

ناتالی

آخی چه حیف من ندیدمتون :( ببینم یعنی دوباره خاله شدی؟ :)

عطیه

وای.. می دونی چند وقته نیومدم اینجا جودی؟ :) . . . قالبت چه قدر آرامش میده... هوم! جووووووووووووووووووووووووووووووودی!

عطیه

خوش به حال این دوستا.. خوش به حال شما... خوش به حال خطت.... :)

عطیه

خاله شدنت هم مبارک!

مانا

جودی میگم بریم تاب بازی لطفا؟ قول میدم به جاش هی بدم کلیک کنین![نیشخند]

جودی

:)) مانا خانوم زرنگی؟ فقط کلیک قبول نیستش که، بستنی و اون عکسای امروز و و عکس قبلی های اون یکی دوربین رو که یه قرنه میخوای رایت کنی باید بیاری تا بعد بریم تاب بازی.. مگه به همین راحتی هاست؟ نمیشه

ساروی ریکا ...///

درود و صد درود جودی عزیز .... ببینم دختر ...حال و احوالت روبراه شد ؟ یا نه ...هنوز همچی بخوای نخوای روبراهی ؟ ما مخلصیم ...چاکریم .. اومدم بگم خیلی هم خانمی و عزیز ...بنابر این دلم میخواد مواظب خودت باشی ... و میدونم که برازنده اسمت هم هستی ... با آرزوی بهترینها برای خودت و اون herasita که انگار ما رو تو هفت طبقه زیر زمین فراموشی دفن کرده ... چه کنم تو هفت آسمون یه ستاره هم ندارم ...مخلص غریب شما ...///

ساروی ریکا ...///

در دل آتش افتادم و حیا نمیکنم هنوز آمدم بداهه بنویسم در باره مردن و زیستن با روز مرگی ها گلاویز شدم بانو....میدانی ...؟ میدانم بهتر از من میدانی ... زندگی فقط کمی احساس میخواهد و کمی هم شکفتن در مه ......... ........... ....... ...... .......... ............ ............. ...... اپریل دوهزار و هشت ...///