تعطیلات تابستونی اداره­امون دو روزه که شروع شده، اینجا پرنده پر نمی­زنه البته به جز کارگرهای ساختمونی و بناها و نقاشها و من.. نمی­دونم اصرار مدیرمون که ما این روزا حتما باشیم برای چی بوده، خودشم که دو روزه پیداش نیست یکساعت پیش هم زنگ زده برادرم تصادف کرده افتاده توی بیمارستان و خودتون حواستون به همه چی باشه چون فعلا نمی­تونم بیام، براش دعا کنید و همین

حالا من اینجا نشستم اما حوصله­ام نمیاد دعا کنم، یعنی اگه بلد بودم دعا کنم یه کاری برای خودم می­کردم

هیچ­کاری هم ندارم که انجام بدم، همه­ی وبلاگها رو خوندم، چت کردم و کلی اینترنت گردی البته.. چندتا هم فیلم رایت کردم.

از طرفی غصه­ام گرفته که نکنه این برنامه دو هفته­ای که اداره تعطیله ادامه داشته باشه، و من مجبور باشم هر روز بیام اینجا مگس بپرونم.. کسی هم نیست که من ازش مرخصی بگیرم برم خونه.. حوصله­ام سر رفته، کسی کاری نداره من براش انجام بدم؟

 

 

 

/ 6 نظر / 3 بازدید
شب نویس

رفیق وقتت خالیه بگرد واسه این جوونای رعنا آستین بالا بزن. به خدا گشنگی میدونی یعنی چی؟ تنهایی چی؟!!!! اصلا میدونی جای آبلیمو کجاست؟ بلدی آش خار و خاشاک درست کنی؟!!! یا لیموناد با پوست لیموی خرد شده خوردی؟ اصلا آمار غلط بدی به مدیرعاملت میفهمی چه عواقبی داره؟!!! فکر کنم برم بهتره!!!

ملودی

سلام[لبخند] وبلاگتون خیلی خوبه[گل] خوشحل می شم به وبلاگ من سر بزنید و تبادل لینک کنیم[خجالت][گل]

داش ساقی

سلام و دو صد سلام انشاله که زود تر خوب بشه موفق و پاینده باشید[گل]

بی تا

دلم سوخت از وضعیتی که توش گیر کردی. حالا نمیشه تلفنی از مدیرت مرخصی بگیری؟ جودی عزیز یادم نمیاد که بابت تبریکی که برام نوشته بودی ازت تشکر کرده باشم. خواستم با کمی تاخیر بگم مرسی دوستم از محبتت.

نوشین

سلام خوبی من خیلی خوشحالم که تو دانشگاه می ری از اینکه امروز تونستم بیام تو وبلاگت شاد شدم عیدت مبارک یا توت چیدن توی دانشگاه و قدم زدنای بعد ناهار بخیر همیشه شاد باشی