Forogh%202.jpg

به آفتاب سلامي دوباره خواهم داد
به جويبار كه در من جاري بود
به ابرها كه فكرهاي طويلم بودند
به رشد دردناك سپيدارهاي باغ كه با من
از فصل هاي خشك گذر مي كردند
به دسته هاي كلاغان
كه عطر مزرعه هاي شبانه را براي من به هديه مي آوردند
به مادرم كه در آئينه زندگي مي كرد و شكل پيري من بود
و به زمين، كه شهوت تكرار من، درون ملتهبش را
از تخمه هاي سبز مي انباشت- سلامي، دوباره خواهم داد
مي آيم، مي آيم، مي آيم
با گيسويم: ادامه بوهاي زير خاك
با چشمهايم: تجربه هاي غليظ تاريكي
با بوته ها كه چيده ام از بيشه هاي آنسوي ديوار
مي آيم، مي آيم، مي آيم
و آستانه پر از عشق مي شود
و من در آستانه به آنها كه دوست مي دارند
و دختري كه هنوز آنجا،
در آستانه پر عشق ايستاده، سلامي دوباره خواهد داد… !!!

forogh%202.2.jpg

/ 63 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ALI

يک کلام! سلام!

Hamid-Hilda

سلام جودی عزيزم...ميگم جودی جان برات تو وبلاگ ماری و محمد زدم«چشمک»...سر سمانه طفلک چه بلايی آوردي...اگر زودتر اعتراف کنی به نفع خودته...مواظب خودت باش...دوستت دارم...

lili

مرسی که به من سر زدی.....توپ می نويسی....

mehdi ( در سکوت شب )

نگفتم بهترين نظرا ماله خودته تو وبلاگم .. خیلی بامزه و کامل بود .. راستی جايزه .. چشم حتما جايزه هم ميدم بهت .. قول مردونه ميدم .. خوب پس من برم دنبال جايزه جودی خانوم .. شاد باشی .. بابای

do kabootare ashegh

سلام خوبين؟ دلم تنگيده بود براتون.بلاخره اومدم.بياين پيشه ما .بای بای

مريم سيب و حوا

سلاممممممممممممممممممممممممممممممممممم..............جودييييييييييييييييييييييييييييييييي.........اينم از اون جيغا بود..........

jodie/samaneye to

سلام عزيزان من...خدايا من چقدر به شما وابسته ام...من بدون شماها ميميرم...دلم براتون تنگ شده..خيلی زياد...اما ميدونين....سمانه تو خودش گم شده...داره دنبال خودش ميگرده...اما هر چی بيشتر ميگرده...تو دل کوچيکش...جز عشق شماها...هيچی پيدا نمی کنه...بايد بيشتر بگرده....حتما خودشم اون گوشه موشه ها قايم شده...ميدونين چند وقت بود سمانه از خودش خبر نگرفته بود...اما وقتی به خودش اومد که.............امروز من صفحه رو عوض ميکنم....فدای شما...سمانه تو

mehrdad

راست ميگی که اومدی .؟ اپديت کن ببينم چی ميخوای بگی .؟ تو که حسابی ما رو انداختی تو مخمصه دختر .../////////////////////

سر به هوا

جودی جون مادر بزرگ عزيزم سلام‌ :) منم همينطور! ... يه جوری نوشتی که انگار ده ساله وبلاگم نيومدی :)) آخی.... می تو!