* من خوبم، یعنی بهترم

 

* امتحانای ترم تابستون تموم شد رفت پی کارش.. خوشم میاد از خودمون که هر چی هم مراقبامون هاپو باشن و تهدیدمون کنن به گرفتن برگه و معرفی به آموزش و این حرفا من و ساناز و صدف بعد از اینکه تستا رو زدیم چنان ماهرانه جواب سوالا رو با هم چک می­کنیم که مو لا درزش نمی­ره..

 

* آقای مدیر می­گه یکی از دانشجوهایی که دو سال پیش فارغ­التحصیل شده تا اطلاع ثانوی ممنوع الخروجه، می­گه ظاهراً پنج­شنبه اومده اینجا کلی داد و بیداد کرده و آقای فلانی بنده خدا جلوش وایساده.. بعد ادامه می­ده که آره آقای فلانی بنده خدا خیلی هم بی سر و زبونه و آزارش به مورچه نمی­رسه اما ببین اوضاع چقد بد بوده که جلوی دانشجوه وایساده

( منم حالا از اون موقع دارم فکر می­کنم آقای مدیر واقعا نمی­دونه یا خودش رو می­زنه به ندونستن که این آقای فلانی بنده خدا همونی که سر یه بحث کوچیک تو اداره بشقاب رو پرت کرد طرف من)

 

* بالاخره من بعد از قرنی رفتم کلاس رقص ثبت­نام کردم، خیلی خوبه و توی کلاس بهمون خوش می­گذره ، یعنی از اول تا آخرش می­خندیم بسکه حرکاتمون رباتیه، در نظر بگیرید چندتا رباط بخوان برقصن چی میشه؟

مربی­مونم می­گه حرکات رو خوب می­رم اما تند، یعنی یه جوریکه انگاری سگ دنبالم کرده

 

* فعلا همینا

 

/ 3 نظر / 3 بازدید
مونا

دوست داشتم کلاس رقصتو:)

Ye Aalame Harf

ای بابا یعنی این دانشگاه غیر از پر و پاچه ما به ورود و خروجمون از کشور هم کار داره؟!

دختر نقاش

اول اینکه این پرشین بلاگ با من نمی سازه تازگی ها .. دوم هم اینکه این آقایونی که صداشون رو میندازن تو سر اطرافیانشون و مدام هم می خوان گربه رو دم حجله بکشن یه جورایی ، فقط باید رفت تو شکمشون. عملآ میدون رو خالی می کنن و می بینن آدمهایی هم هستن که مثل اونها بلدن فریاد بکشن و البته منطق استدلالی رو به کرسی بنشونن.. سوم هم دختر خوش به حالت با این تغلبای حرفه ای.من الان دلم لک زده واسه تغلبای حتی غیر ماهرانه و ترسیدن که خیلی وقته راه نداده دستمون!