من اناری را، می­کنم دانه، به دل می­گویم:
خوب بود این مردم، دانه­های دلشان پیدا بود.

 

"سهراب"

 

 

پ ن: چند روزه این شعره  تو سرم می­چرخه و هی تکرار میشه و تکرار میشه..

 

 

 

/ 10 نظر / 8 بازدید
ساویژه

خدا رو شکر تکرار کردنات داره روز به روز ادبی تر میشه!

ساروی ریکا ...///

آسمان دور نبود من و تو تنها بودیم دیدی فقط کمی مانده بود که خورشید را بچینیم کافی بود بر بلندای آن تپه کمی روی نوک پا بلند می شدیم هنوز خسته ای رفیق ؟ چیزی بگو یال بلند اسب آرزو را خواهیم بر آشفت ... دسامبر دو هزار و هشت.../// درود جودی عزیز ....باز هم بی دیدار ...مرا سعادتی نبود ...

ساروی ریکا ...///

گفتم دلم تنگه چرا خطی نمی نویسی به یادگار بر صفحه دل ویرانم ماه نخشب بلاگفا دات کام

شب نویس

شانس آوردم جودی که پارتی بازی میکنم گاهی و گرنه برای این شعرهایی که همه چیز رو حواله میدن گیر میدادم اساسی. نمیدونم سهراب هم دانه ی دلش پیدا بود که به خوبی و بدی دانه های ناپیدای مردم فکر میکرد. حالا نمیدونم ما ایرانیها به خاطر اینکه زیاد نگاه میکنیم اینقدر به دیگران نگاه میکنیم یا آینه کم آوردیم؟!!!!

ساروی ریکا ...///

در این زمانه رفیقی که خالی از خلل است صراحی می ناب و سفینه غزل است جریده رو که گذر گاه عافیت تنگ است پیاله گیر که عمر عزیز بی بدل است نه من ز بی عملی در جهان ملولم و بس ملالت علما هم ز علم بی عمل است به چشم عقل در ین رهگذر پر آشوب جهان و کار جهان بی ثبات و بی محل است دلم امید فروان به وصل روی تو داشت ولی اجل به ره عمر رهزن امل است بگیر طره مه چهره ای و قصه مخوان که سعد و نحس ز تاثیر زهره و زحل است به هیچ دور نخواهند یافت هشیارش چنین که حافظ ما مست باده ازل است

sababoy

حقیقت ندارد اگر بگویم صبح نمی شود، صورت تب دار مهتاب، وقتی تو نیستی. اما این را باور کن که وقتی تو هستی، نقطه کوچک رو به افق امید من، به سیاهی نا امیدی شب نمی رسد. It's not true if I say moonlight won't die with its red face when you're not here. But believe it when you're here, the little tiny hole of hope to horizon won't catch the dark disappointment of night.

محسن

من واین همه دلتنگی یادت... سلام ... زمزمه هایی در سکوت شب به روز شد منتظر حضورت گرمت هست دوست خوبم [قلب]

عطیه

شب یلدا زیاد چرخید تو مخم!