قصه ي شهر سکوت

روزي دل من که تهي بود و غريب
از شهر سکوت به ديار تو رسيد
در شهر صدا که پر از زمزمه بود
تنها دل من قصه ي مهر تو شنيد
چشم تو مرا به شب خاطره برد
در سينه دلم از تو و ياد تو طپيد.

*****

در سينه ي سردم، اين شهر سکوت
ديوار سکوت به صداي تو شکست
شد شهر هياهو، اين سينه ي من
فرياد دلم، به لبانم بنشست.

/ 3 نظر / 3 بازدید
mehr

سلام به جودی مهربان؛ کسی که چشمان معصوم و پرمهرش قصه سکوت را به تفسير می کشد.

ماهی سياه کوچولو

سلام نازنينم....موفق باشی.......من بگوشم.....می خواهم بشنوم......قصه ای را که منتظرم....شبانه را در صبحدمان تو بخوان!.....می گويی؟..........شاد باشی....مونا|

msheyda .persianblog .com

سرد و سکوت . من به دوشم همه غمهای دنيا . با تو وقتی غمنامه ام را ميخوانم ...ای سرود دوست داشتن ..برای سپاس گفتنت ..سخن کم می اورم ...کمکم کن.../ م / شيدا // خاک پات . مبارکه....