مشت مي كوبم بر در
پنجه می سايم بر پنجره ها من دچار خفقانم، خفقان!
من به تنگ آمده ام ، از همه چيز
بگذاريد هواری بزنم :
- آی !!!
با شما هستم ! اين درها را باز كنيد
من به دنبال فضايی می گردم:
لب بامی ، سر كوهی ، دل صحرايی
كه در آنجا نفسی تازه كنم .
آه ! می خواهم فريادبلندی بكشم
كه صدايم به شما هم برسد !
من به فرياد همانند كسي
كه نيازي به تنفس دارد
مشت مي كوبد بر در
پنجه مي سايد بر پنجره ها
محتاجم!!!
من هوارم را سر خواهم داد !
چاره درد مرا بايد اين داد كند
از شما «خفته ی چند »!
چه كسی می آيد با من فرياد كند ؟؟؟ !!!

( فريدون مشيري )


Faryad.jpg

/ 113 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بهار

در خموشی های من فرياد هاست! آنکه در می يابد چه می گويم کجاست؟...سلام دختر دائی...

sheida

سلام جودی جونم .......خوبی سمانه جان شما چطوريد ......جودی بابا يه کم تحويل بگير.

؟سميرا؟

سلا م جودي جان خوبي چه خبرا سمانه جان شما چطوريد وقت كردي جودي يادي از ما بكن .

بماند

سلام جودي خانم/بازم ممنون كه نوشته هاي منو مي خونيد/ در ضمن گاهي سكوت فرياد بي صداست/

mehrdad

هرچی مشت بکوبی بر در عمو صادق در رو وا نمی کنه . خونه هستش ها...ولی نمی دونم .چرا اينطوری شده اينروزها .من هم خودمو گم کردم به هر طرف سر می زنم . هيچ خبری نيست . چی شده . همه ساکت شدند انگار همه با خودشون قهرند .چند روزه مثل بچه يتيمها اين در و اون در ميزنم .هيچکی جواب منو نميده . من هم ميرم اخرين اپديت رو انجام بدم .نمی خوام خودمو لوس کنم . اينو به شما گفتم که بدونيد .من اهل اين حرفها نيستم .اما تو همون غربت خودم بميرم بهتره ديگه همه رفتند برای خودشون . من هم ميرم برای خودم . /خاک پا / م/ شيدا //////

محمد/ماری

سلام ... وای از اين صفحه ی سنگين ... بابا .. فکر کنم من گردن دردم از صفحه ی سنگين شماست ... دکتر گفته صفحه ی سنگين به دوش نگير

محمد/ماری

يه سوال... اما با فرياد ..... کی مهرداد منو ناراحت کرده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ آهای .... نفس کش ... جرات دارين بگين ..مهرداد رو رنجوندين؟؟؟؟

محمد/ماری

مهرداد جون .. مامانی... سلام ... چی شده؟ چرا وبلاگت باز نميشه ؟؟؟؟؟؟؟ تو ديگه غم روی غمهای من نذار

mehdi (در سکوت شب )

سلام .. سلام .. هر دفعه ميام همين عکس قشنگه با همون شعر قشنگ .. کجايی ؟! نيستی ! دل وبلاگ ما تنگه ها .. نميای بهش سر بزنی ؟ در هر حال هر جا هستی شاد باشی .. بابای

Hamid-Hilda

سلام جودی نازم...خوبی؟؟؟...جودی جان شعر صفحه را عوض کرديد؟؟!!!...البته شعر زيبايی از زنده ياد فريدون مشيری نوشتيد...ياد و نامش گرامی و جاودانه باد...خانوم خانوما من هم دلم برات خيلی تنگ شده...مواظب خودت باش..دوستت دارم...آريايی باشيد و اهورايی...