پيوندهای جاودانه ۸

باران نمی شوم...می دانی چرا...

نمی خواهم که بگويی:...

با چه منتی خود را بر شيشه می کوبد..تا پنجره را باز کنم و نيم نگاهی به او بيندازم...

ابر می شوم...

که از نگرانی يک روز بارانی...

هر لحظه پنجره را بگشايی...

ومرا در آسمان نگاه کنی...

همين...

/ 138 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
mehrdad.persianblog

بارون به داداشت بگو دوست خوبی براش ميشم /// مهرداد ////

سر به هوا

سمانه جون يه صفحه ديگه باز کرد.... تشريف بيارين اونجا

mehrdad.persianblog

اگه هيچکی نيست . من زحمت شمارو کم کنم ........مهرداد /////

مهران

صفحه جديد باز شده !‌عقب نمونيد که اينجا شلوغ شده ها !‌

سمانه تو

دوستان بياييد صفحه ی جديد....من الان بازش کردم....