برای تو...

و روزی آغوشت را برای من باز خواهی کرد...

اما می ترسم...

می ترسم آنروز را که سالها انتظارش را می کشيدم

هرگز نبينی...

هرگز نبينم...

می ترسم آنقدر دير بيايی...که من در تلاطم دنيای بی تو

گم شده باشم...

يا حتی...مرده باشم !

ولی حتی اگر آنروز موعود...تو را ببينم..به نگاهی..از تو...

راضی خواهم بود...

...می بوسمت و ...

راهی ديار تنهايی هايم می شوم... 

      

و نمی دانم آنروز...تو ...

با آغوش خاليت ... غم نبود چه کسی را به سوگ می نشينی؟!...گريه نشين خيالهای شبانه ام !

 يادت باشد عزيز دلم!...من در هجوم تمام پاييزها و زمستانها

فرياد زدم :

 

...دوستت دارم ...

اما...آه...

...باران می آمد و ...

تو نشنيدی !...

------------------------------------------------------------------------------------------

معشوقه به سامان شد....تا باد چنين بادا

کُفرش همه ايمان شد....تا باد چنين بادا

ياری که دلم خَستی....در بر رُخ ِ ما بستی

غمخواره ی ياران شو....تا باد چنين بادا

عيد آمد و عيد آمد....ياری که رميد آمد

عيدانه فراوان شد....تا باد چنين بادا

مُلکی که پريشان شد....از شومی ِشيطان شد

باز آنِ سليمان شد....تا باد چنين بادا

عيد آمد و عيد آمد....ياری که رميد آمد

عيدانه فراوان شد....تا باد چنين بادا

عيد سعيد فطر بر تمام شما بندگان خالص درگاهش مبارک بادا

عيد رمضان آمد و ماه رمضان رفت

صد شکر که اين آمد و صد حيف که آن رفت

همين       

      سمانه تو     

/ 67 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ستاره سحر/شیفته

سلام به همه ی همراهان شهر سکوت و سلام به سمانه عزیز ... يادمه تا وقتی جودی اينجا بود ؛ شهر سکوت اينجا معنی نداشت. شلوغ بود. سمانه خانوم ..يه کم شلوغش کن .خيلی خلوته .

masiha

خيلی زيبا نوشتی . اميدوارم هميشه کنار اون کسی که دوستش داری بمانی.

mehrdad

دلم از خيلی روزا با کسی نيست ..ديگه دل با کسی نيست . دیگه فریاد رسی نیست .ببخشيد خواهش بيجا کردم .حرفمو پس ميگيرم . خوبه . حالاچرا رفتی ؟///////////////////

محمد/ماری

سلام ... بازم بايد دنبال سمانه بگرديم؟؟؟؟؟ سمانه کجايی؟

mina

گريه نشين خيالهای شبانه ام ! . . . ديشب را با گريه به خواب رفتم و امروز ديدن اين عاشقانه را نميدونم به چه فالی بگيرم . کاش هيچ وقت هيچ کس اينهمه از کسی دور نباشه که هايهای دلتنگيشو شبها زير پتو خفه کنه.ديگه فکر ميکنم نيازی نداره بگم چه زيبا نوشتی . چون تأثيرش رو حرفهام کاملآ معلومه . هميشه عاشق و موفق مثل الان بمونی . اما دور از عشقت مثل الان نمونی .

///صادق- افسانه

پاييز را بستای/و طيف طولانی رنگهايش را/ و بادهای درهم کوبنده اش را/ زمستان را بستای/ و بگو: سفيدی را دوست می دارم/ از بهار رفته ياد نبايد کرد/ .../// سلام .اصلا معلومه کجايی؟

احسان جان (نوه)

سلام: کاش يکی بود .. دراين کوچه که نه ته داره نه روشنايی ... با صدايی گرم صدا کند مرا تا من با پاهای برهنم بسويش بدم و بگم . من آمدم من دوباره متولد شدم . و او با صدای گرمش به گوش شما برساند .و کاش هيچ وقت من در اينجا نشانی از غم و تنهايی نميديدم . انشالله که کوچه ی زندگی شما هم ته و پر نور همچون دله پاکه خودتون باشه ..(احسان جان برگشت)

mehrdad

امشب شب... شاعری را اعدام می کنند .ولی طناب اعدام پاره می شود و کاری از پيش نمی برد .باز طلسم غربت را ميشکنم تا زندگی را بيشتر تجربه کنم ... دسامبر ۲۰۰۳ / م/ شيدا / خاک پا....

زوربا

وقتی نوشته هاتون رو میخونم اینگار چیزی رو که خیلی وقته نمیتونم به زبون بیارم رو تونستم توی این بلاگ بخونم....شاد و سرفراز باشید

وحید

عاشقانه آن که مي‌گويد دوست‌ات مي‌دارم خنياگر ِ غم‌گيني‌ست که آوازش را از دست داده است ای کاش عشق را زبانِ سخن بود هزار کاکُلي‌ي ِ شاد در چشمان ِ توست هزار قناري‌ي ِ خاموش در گلوي ِ من عشق را ای کاش زبان سخن بود آن که مي‌گويد دوست‌ات مي‌دارم دل ِ اندوُه‌گين ِ شبي‌ست که مهتاب‌اش را مي‌جويد اي کاش عشق را زبان ِ سخن بود هزار آفتاب ِ خندان در خرام ِ توست هزار ستاره‌ي ِ گريان در تمناي ِ من عشق را ای کاش زبان ِ سخن بود شاملو