تقديم به همه ي عزيزانم....

هر كجا هستم ، باشم،
آسمان مال من است.
پنجره، فكر ، هوا ، عشق ، زمين مال من است.
چه اهميت دارد
گاه اگر مي رويند
قارچهاي غربت؟


سلام،
وقتي متوجه شدم چه بلائي سرم اومده، منو هک کردند بعد از طرف من نشستند و براي همه ويروس فرستادند حتي موقعيت شغلي منو به خطر انداختند تصميم گرفتم خودم رو کنار بکشم. داشتم يواش يواش خودم رو براي رفتن آماده مي کردم، گفتم بهرحال همه ي ما بايد يه روزي بريم حالا چه يه روز زودتر يا يه روز ديرتر، فقط خدا مي دونه اين چند روز چي کشيدم تا نيمه هاي شب بيدار بودم و به همه ي شما و روزهاي اول آشنائيمون فکر ميکردم... فکر مي کردم آخرين مهموني که قراره شرکت کنم مهموني سميراي عزيزمه... ديشب هم خیلی فکر کردم خيلي به همه چيز و حالا من بالاخره تصميمم رو گرفتم خيلي قاطع، نبايد زود جا بزنم بايد بمونم چون خيلي خيلي دوستتون دارم و مهم اينه که با شما و در کنار شما باشم چه اهميت دارد گاه اگر کساني مي آيند و ما رو هک مي کنند.... ( اين اشخاص درک کلمه دوستي براشون سخته تقصيري ندارند ) مهم اينه که ما دوباره در کنار هم باشيم و پيوندهامون رو محکمتر کنيم... دوستتون دارم ...دوستتون دارم.... در پناه يزدان پاک پاينده باشيد...

از عمو صادق عزيزم که خودش مي دونه چقدر مزاحمش شدم و اميدوارم بتونم جبران کنم، از حامد و حميد و هادي عزيز به خاطر راهنمائي هاشون سپاسگزارم....

sher2.jpg

/ 45 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
جودي

ماري جون سلام، خانومي کجائي؟ نگرانت شده بودم.... ماماني بهار فعلا دربدر شده کلاه گيس پياد نميکنه... بيچاره..... ماماني الهي من فداي اون سوراخ معدتون بشم مواظب خودتون باشيد....

ماری

جودی جون هستی؟ کامپيوتر من هم مشکل پيدا کرد . هنوزم در گيره. الان هم اداره هستم

ماری

برای من ايميل به اسم ساناز پرنده ی آبی فرستاده ميشد

ماری

با اين که پسورد رو عوض کردم .... ايميل رو باز نميکردم و همه ی ايميل ها رو چک کردم و خالی ميکردم ؛ نميدونم چی شد

جودي

ماری جون شما اينجائی؟

ماری

الان اينجام جودی جون . رفته بودم به وبلاگها يه سر بزنم

ماری

راستی از بقيه چه خبر؟ بابا عظيمی رفت سفر؟ اين چند روز دلم برای همه تنگ شده بود

جودي

منم دلم برات تنگ شده بود... بله بابا عظيمی رفته سفر... از خودت بگو عزيزم... راستی بيا صفحه جديد يه رفرش کن می بينی...

samaneye to

سلام دوستان عزيزم...من پيغامی دارم که ازم خواسته شده به شماها برسونم...ياسر...دوست عزيزمون...رفته سفر...رفته يه سفر خيلی طولانی به یه سفر سخت اما برميگرده و چون فرصت خداحافظی نداشت از من خواست از همه ی بچه ها از طرفش خداحافظی کنم...و گفت که از شماها بخوام که براش دعا کنيد....بازم اگه ازش خبری داشتم حتما بهتون ميگم....فدای شما...سمانه تو

m

اينجا هميشه قارچ غربت ميرويد . نه گاهی . جودی عزيزم . مهرداد .. بابا و شيدا //////