اوه اوه چه‌همه گرد و خاک؟ عمراً بتونم از پس تمیز کردن‌ش بربیام اونم دست تنها، حالا دست تنها که هیچ حساسیت به گرد و خاک‌م رو چه کنم؟

والا خیال هم ندارم وایسم به تمیز کردن‌ش، اومدم یه چیزی از تو انباری بردارم گفتم یه سر به اتاقای خونه زنم ببینم چه خبره.. خونه که چه عرض کنم بیشتر شده شبیه خونه‌ی ارواح، آدم خوف برش می‌داره، جرات نمی‌کنه پا توش بزاره.. ماشالا هیچی هم که ازش نمونده، نه لینک وبلاگا نه اون لوگوی قشنگ اهدایی از طرف مریم (مریم اگه اینجا رو خوندی، دخترم یه نیگا بنداز ببین چه بلایی اومده سرش، قربونت دستت ننه :ی)

همینا دیگه

فعلنی

/ 12 نظر / 31 بازدید
نمایش نظرات قبلی
اولدوز

اینکه عکس و موسیقی و... نیست به خاطر اینه که اوما رو دوستتون در سایت خودشون گذاشته بودن که الان دیگه وجود نداره! شاید تمدیدش نکردن یا دیگه نخواستنش و... . می تونی عکس و موسیقی رو اگه داری یه جای دیگه آپلود کنی و آدرسش رو با ادرسهای قبلیشون جایگزین کنی. :)

جودی

می‌گم اینجا روح داره ساناز پَ کو کامنتت؟ ها؟ اولدوزجان، دستم خالیه، هیچی ندارم متاسفانه.. اما خب از دوستم می‌پرسم

علی

اما بعد از 9 سال، ما همچنان میایم اینجا...

مرگ عشق

نمی خواهم بجز من دوست دار دیگری باشی نمی خواهم برای لحظه ای حتی به فکر دیگری باشی نمی خواهم صفای خنده ات را دیگری بیند نمی خواهم کسی نامش به لبهای تو بنشیند نمی خواهم به غیرازمن بگیرد دست تودستی نمی خواهم کسی یارت شود در راه این هست ( وبلاگ غم خانه ی داستان عشق با داستان های عاشقانه ) سلام دوست عزیز ..... مایل به تبادل لینک هسیتد اگه خواستید منو با اسم ( غم خانه ی داستان های عاشقانه ) لینک کنید اگه مایل بودید شماهم اسم تو بگو بازم ممنون

ساناز

دیدم دوتا آپ کردی خوشحال شدم ولی رمز ندارم که[ناراحت]

ساروی ریکا...///

فکر کردم میخوای دیگه اینجا رو آباد کنی و رونقش بدی دوباره جودی جان...ذوق کردم ...خیلی ...اما تا آخر مطلب رو که خوندم ذوق مرگ شدم...نمیدونم شماها کجا رفتین چرا دیگه دور هم جمع نمیشم....روزگاری بود ...افسوس...///

///صادق

قصه شهر سکوت : 18 خرداد 1382 ساعت 7:55 صبح . mehr => سلام به جودی مهربان؛ کسی که چشمان معصوم و پرمهرش قصه سکوت را به تفسير می کشد. این اولین کامنت اینجاست [لبخند]

///صادق

روزي دل من که تهي بود و غريب از شهر سکوت به ديار تو رسيد در شهر صدا که پر از زمزمه بود تنها دل من قصه ي مهر تو شنيد چشم تو مرا به شب خاطره برد در سينه دلم از تو و ياد تو طپيد. ***** در سينه ي سردم، اين شهر سکوت ديوار سکوت به صداي تو شکست شد شهر هياهو، اين سينه ي من فرياد دلم، به لبانم بنشست. اینهم اولین پست اینجا