آري آغـاز دوست داشتن است، گر چه پايان راه ناپيداست
من به پايان دگر نينديشم، كه همين دوست داشتن زيباست

از همه ي دوستان عزيزم، که به من افتخار دادند و منو شرمنده ي محبتهاي بي کرانشون کردند سپاسگزارم.... به اميد اينکه همه ي دوستان در تمام مراحل زندگيشون پايدار و سرفراز باشند... و به اميد جاودانگي پيوندهامون.... در پناه يزدان پاک پاينده باشيد....

سپاسگزارم از حضور سبز شما عزيزانم در ( جشن تولد و جشن پيوندهاي جاودانه وبلاگ شهر سکوت ):
بابا عظيمي ( بابا نتي ) مهربونم، عمو صادق، هادي، حميد و هيلدا، حامد، سميرا خانوم، ماهي سياه کوچولو، سمانه تو، واله، پروانه، ليلا، بهار، گل من، ساغر، بارون بهار، علي/ميترا، ياسر، غزاله، ساناز، مهرداد، ماري، مژده، ونوس، م/شيدا، سرزمين آرزوها، داريوش، مهر، پائيز، آميرزا، قاصدک، سحر، مريم تنها، هانيه، ناهيد، پريا، مريم و سعيد، شواليه قلعه تنهائي، علي، رز، گلبرگ تکيده، نويسنده، آرامش، هدي، سياوش، گمنام،سيما، شهر غم، نگار، شيما،کسري، رامين،هستي،مجيد، جهان، و همه و همه ي عزيزانم.....

4444444444444.jpg

دوستدارتان جودي

/ 23 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ماری

به همه ی دوستان هم سلام و صبح به خير ميگم . مخصوصا بابا عظيمی و مهرداد ... پسر گل گل من .... قربون همتون ... ۳ - ۴ روزی ميرم سفر و از دست من در امانين ... اما بر ميگردم و بازم مزاحمتون ميشم ...

ماری

دوست دارم دستانم سايه بانی از مهر و محبت باشد. دوست دارم دلم چون آينه ای باشد که هر چه ميبيند فراموش کند . دوست دارم چون آبی روان و زلال باشم که کودکی از سرخوشی پایش را بدان میزند تا حرارت را از وجودس بشوید..دوست دارم پرنده ای باشم آزاد و رها از این قفس تنگ دنیای تکراری.. دوست دارم انسان باشم ..آنسان که خدايم آفريد

بارون(پرنده آبی)

سلام جودی امروز خيلی بلاسرم اومد برات تعريف می کنم.....خيلی خنده دار بود

آسمون پر ستاره

مي ببيني اي دل كوچك و تنهايم باز هم من و تو تنها با درد هايمان مونديم ../ توي اين شب سرد../// جودی مهربونم موفق باشی !

آرامش

سلام / خوشا به حال اين همه شور / خوشا به حال اين همه احساس / واقعا وب لاگه پر باری داری / من ازش خيلی استفاده می کنم /

علی/میترا

گوش كن ، دورترين مرغ جهان مي خواند. شب سليس است، و يكدست ، و باز. شمعداني ها و صدادارترين شاخه فصل ، ماه را مي شنوند. پلكان جلو ساختمان ، در فانوس به دست و در اسراف نسيم ، گوش كن ، جاده صدا مي زند از دور قدم هاي ترا. چشم تو زينت تاريكي نيست. پلك ها را بتكان ، كفش به پا كن ، و بيا. و بيا تا جايي ، كه پر ماه به انگشت تو هشدار دهد و زمان روي كلوخي بنشيند با تو و مزامير شب اندام ترا، مثل يك قطعه آواز به خود جذب كنند. پارسايي است در آنجا كه ترا خواهد گفت : بهترين چيز رسيدن به نگاهي است كه از حادثه عشق تر است.

msheyda.persianblog.ir

من عزيز اندوهم . نور چشم تنهايی . شمع بزم خود سوزی . / م / شيدا / به قربانت ///////////

سمانه

سلام جودی جونم....برات يه ايميل زدم و يه درخواست توی اون ايميل ازت داشتم...اگه بهت رسيده که هيچی عزيز دل...اما اگه نرسيده بگو تا دوباره برات بفرستمش ...خيلی برام مهمه....باشه؟...منتظر جوابتم...زود زود....فدای تو....سمانه تو

azimi

جودی عزيز من ۷ پيام در وبلاک هادی نوشته ام لطفا مطالعه کنيد.......محمدعظيمی

mohsen hosseini

سلام جودی جان متن فوق العاده زيبا بود... پاينده باشی.. محسن حسينی دانشجوی سال اول مهندسی صنايع