چراغي به دستم، چراغي در برابرم:

من به جنگ سياهي مي روم.

گهواره هاي خستگي

از كشاكش رفت و آمدها

باز ايستاده اند،

و خورشيدي از اعماق

كهكشان هاي خاكستر شده را

روشن مي كند.

فريادهاي عاصي آذرخش -

هنگامي كه تگرگ

در بطن بي قرار ابر

نطفه مي بندد.

و درد خاموش وار تاك -

هنگامي كه غوره خرد

در انتهاي شاخسار طولاني پيچ پيچ جوانه مي زند.

فرياد من همه گريز از درد بود

چرا كه من، در وحشت انگيز ترين شبها، آفتاب را به دعائي

نوميدوار طلب مي كرده ام.

تو از خورشيد ها آمده اي، از سپيده دم ها آمده اي

تو از آينه ها و ابريشم ها آمده اي.

در خلئي كه نه خدا بود و نه آتش

نگاه و اعتماد ترا به دعائي نوميدوار طلب كرده بودم.

جرياني جدي

در فاصله دو مرگ

در تهي ميان دو تنهائي -

نگاه و اعتماد تو، بدينگونه است!

شادي تو بي رحم است و بزرگوار،

نفست در دست هاي خالي من ترانه و سبزي است

من برمي خيزم!

چراغي در دستم

چراغي در دلم.

زنگار روحم را صيقل مي زنم

آينه ئي برابر آينه ات مي گذارم

تا از تو

ابديتي بسازم.

logo1.jpg

/ 28 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بهار

دی شيخ باچراغ همی گشت گرد شهر...گفت يافت می نشود جسته ايم ما نگرد...گفت آنچه يافت می نشود آنم آرزوست!؟

لیلا

زندگی خالی نيست : مهربانی هست، سيب هست، ايمان هست، آری تا شقايق هست زندگی بايد کرد.

لیلا

مهربانی چه آسان است، اثرش آنی است و بانی اش همواره به ياد سپرده می شود.

هادی

بابا اين ليلا بد جوری عاشقت شده يه کاری بکن

جودي

ای وای خدا مرگم بده ليلا جان اين حرفها چيه؟ مردم چی ميگن دختر اينکارها آخر و عاقبت نداره....ليلا جان ممنون از اينکه به اينجا مياي ولي مواظب خودت باش يه وقتي ديدي اين دل منم کار دستت داد..... ليلا جان من هم به شما ارادت دارم.... موش کوچولو ( جودي )

آرامش

سلام جودی لينکت رو اضافه کردم ببخش که کمی تاخير داشتم اما هميشه ميام و مطالبت رو می خونم

ناهید

سلام جودی جون ..مهمونی خوش گذشت...خوب می نويسی هااااا...خوب باشی

پروانه

ای جلوه برق اشيان سوز تو را==ای روشنی شمع شب افروز تو را==زان روز که ديدمت، شبی خوبم نيست==ای کاش ،نديده بودم ان روز ترا...جودی جان من تورا ديدم تو من را نديدی..پس چه جور موش موشکی.....پروانه

sina

سلام جودی .......ای کاش به این راحتی ابدیت ساخته میشد.....خیلی خوب می نویسی ها.........موفق باشی