چه درديه خدايـــــا... !!!

در همه جاي اين زمين، همنفسم كسي نبود زمين ديار غربت است، از اين ديار خسته ام<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

در انتظار معجزه، فصل به فصل رفته ام هم از خزان تكيده ام، هم از بهار خسته ام

 

خدایا خستـــــــــــــــــــــه ام... !!!

نمی دونم چرا همیشه از وقتی که یادم می آد فاصله ی بین شادی و غم توی زندگیم کم بوده... اصلاً می دونید چیه؟  من ساخته شدم برای اینکه همیشه تنها، غمگین و بی کس باشم. اصلاً من ساخته شدم برای اینکه همیشه روی شونه هام یه بار سنگین باشه، یه کوله بار پر از غم و درد و غصه... پر از تنهائی و بی کسی... پر از عذاب و خیلی چیزهای دیگه... نمی دونم چرا؟... اين روزها احساس می کردم مسیر زندگیم داره عوض ميشه، داره متحول می شه، احساس شادی و خوشی می کردم... امـــــــــــــــــا... چه فایده؟ اصلاً مگه من آدمم که احساس داشته باشم، شاد باشم، بگم و بخندم... من تا ابد محکومم... محکومم که یه کوله بار پر از تنهائی، غم و غصه، رنج و عذاب رو روی شونه هام حمل کنم...!!!  بازم توی دلم داره نوای غم انگیز پخش می شه، خیلی دلتنگم خیلی خیلی خیلی... خیلی خسته ام...

خدایا، خدای مهربونم، چرا؟؟؟ آخه چرا همیشه من؟ چرا؟ چرا؟ چرا؟

می دونم همه یه جورایی توی زندگی مشکل دارن، غمگینن، تنهان، ولی خدا جون باور کن هر بنده ات یه اندازه ای ظرفیت داره، تا یه حدی می تونه تحمل کنه... منم دیگه نمی تونم، خسته ام، کمکم کن خدای مهربونـــــــــــــــــــــــــــــــــــــم...  کــــــمـــــکــــــم کـن خدا جونـــــــــــــــــــــــــــم... !!!

خیلی حرفها برای گفتن دارم امــــــــــــا... همیشه این بغض لعنتی مزاحمم بوده... لعنت به این اشکها که بی موقع سرازیر می شن... دیگه نمی تونم چیزی بنویسم... تا بعد

 

****************************************                        

 

                                               

                                                       

تقديم به دل تنهاي حاكم شهر سكوت:

 

مستي ام درد منو ديگه دوا نمي كنه

غم با من زاده شده منو رها نمي كنه

شب كه از راه مي رسه غربتم باهاش مي آد

توي كوچه هاي شهر با صداي پاش مي­ياد

من غماي كهنمو ور ميدارم، كه توي ميخونه ها جا بذارم

ميبينم يكي مي ياد از ميخونه، زير لب مستونه آواز ميخونه

مستي ام درد منو ديگه دوا نمي كنه

غم با من زاده شده منو رها نمي كنه

گرمي مستي مي آد توي رگهاي تنم، مي دونم دلم مي خواد با يكي حرف بزنم

كي مياد به حرفاي من گوش بده، آخه من غريبه هستم با همه

يكي آشنا مياد به چشم من، ولي از بخت بدم اونم غمه

مستي ام درد منو ديگه دوا نمي كنه

غم با من زاده شده منو رها نمي كنه

خسته از هر چي كه بود، خسته از هر چي كه هست

راه مي افتم كه برم مثل هر شب مست مست

باز دلم مثل هميشه خاليه، باز دلم گريه تنهائي مي خواد

برمي گردم تا ببينم كسي نيست مي بينم غم داره دنبالم مي ياد

مستي ام درد منو ديگه دوا نمي كنه

<?xml:namespace prefix = v ns = "urn:schemas-microsoft-com:vml" />

غم با من زاده شده منو رها نمي كنه

                                            

 

                                                                                 هميشه شاد باشيد و عاشق

                                                                                       دوستدارتون jodie

 

 

 

 

 

 

/ 117 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
.

سلام جودي عزيزم.منو ببخش كه اينقدر بيتوجهم بهت.حق داري.هر چي بگي حق داري..ولي هميشه گفتم بازم ميگم صبر داشته باش..خود منم بريدم ديگه از همه چيز بيشتر از اينكه ..چي بگم خود منم اين روزها خيلي گرفتارم گرفتاري بدي اومده سراغم ..چيكار كنه ادم مجبوره كه بسوزه هو بسازه ..چند روزه قبل همه چيزمو خدا داشت ازم ميگرفت..تو وبلاگ زوربا گفتم خواهرم ولي نه خواهرم نبود ...اگه اون ميرفت نميدوني چقدر خار و ذليل ميشدم..الان كه همه باهام اينجوري رفتار ميكردن باز خوبه كه اون هست و نميتونه كسي بهم چيزي بگه ..اخه ميدوني يه جورايي تكيه گاهمه درسته كه هنوزم دوست داشتنشو باور نكردم ولي باز ميگم كسي هست كه گه گاهي حرفمو بهش بگم..خدا تو اين ماه اينقدر بهم سخت گرفته كه نگو هم از لحاظ مالي هم روحي هم رواني..ولي باز هم من خدا رو شكر ميكنم..آخه خدا نو ميدارو دوست نداره...بعد هر سختي ..راحتي هست...تو هم اينقدر سخت نگير مشكلاتت حل ميشه..هنوز جووني هنوزم اميد داري...هنوزم منو داري......

بهارک

جودی خوب و مهربونم سلام ، فاصله ی بين غم و شادی همه جا کمه عزيزم ، حتی تو زندگيه من که دارم بهترين دورانمو می گذرونم ....

بهارک

جودی ارزش اشکهای تو خيلی زياده ، فقط واسه کسی يا چيزی اونارو به کار ببر که شايستگيشو داشته باشه ، اشک سمبل احساس زيبای توءِ ، موفق باشی و خوش و پايدار ...

payam

سلام.شعر دلتنگی .... نمی دونم چی بايد گفت فکر کنم بازم بايد بنويسی نوشتن مرحم درد مرحو يک درد بی درمان

مريم

اي كاش آب بودم … اي كاش آب بودم گر مي شد آن باشي كه خود مي خواهي آدمي بودن حسرتا ! مشكلي است در مرز ناممكن. نمي بيني ؟ اي كاش آب مي بودم ـ به خود مي گويم ـ نهالي نازك به درختي گشن رساندن را ( تا به زخم تبر بر خاكش افكنند در آتش سوختن را؟) يا نشاي سست كاجي را سرسبزي جاودانه بخشيدن ( ـ از آن پيشتر كه صليبش آلوده كنند به لخته لخته خوني بي حاصل؟) يا به سيراب كردن لب تشنه اي رضايت خاطري احساس كردن ( حتي اگرش به زانو نشانده اند در ميداني جوشان از آفتاب و عربده تا به شمشيري گردنش بزنند؟ حيرتت را برنمي انگيزد قابيل برادر خود شدن يا جلاد ديگر انديشان؟ يا درختي باليده نا باليده را حتي هيمه ئي انگاشتن بي جان؟) مي دانم مي دانم مي دانم با اين همه اي كاش توانستمي آن باشم كه دلخواه من است آه كاش هنوز به پنجره اي قطره اي بودم پاك از غبار كوهپايه اي نه در اين اقيانوس كشاكش بيداد سرگشته، موج بي مايه اي

مريم

يك شب دو چشم افسونگر در قلب من طلوع كرد در روحي آواره كه تقديرش پيغمبر شدن نبود پي كشف رازهاي غريب طومار حيرتم را مگشاي غبار فراموشي تو را خواهد پوشاند… در معبر ترديد بادهاي وسوسه مي گريند

مريم

جودي عزيزم از طريق واحد فرهنگي روزنامه اعتماد با خبر شدم امروز تولد فروغ فرخزاد مهربانمان ما است. چون فروغ مال ماست خبر تولد فروغ براي همه ما خبر خوبي است . تولدي در دي ماه و رفتني در بهمن ماه به قول دوست نويسنده ما فروغ هر سال در دي ماه مي آيد و در بهمن ماه مي رود ياد و خاطره اش گرامي و تولدش مبارك.مريم

مريم

دلم گواهي بد مي دهد دلم براي تو مي لرزد تمام هول شبم قصه فراق تو شد تمام روز حديث وصال تو بود به من بگو كه جاودانه مي ماني و رنگ نارنجي ملال را زچشم خسته مي شوئي بيا!بيا عزيز ديرينم كنار امن ترين دل كه قصه، قصه رفتن به شام لم يزل است جهان هميشه همينست سخت بي بنياد تقديم به جودي مهربان و قشنگم

مريم

نان يا ايمان؟ نان يا ايمان؟ ابليس پير وسوسه عاشقان را به نماز ايستاده است. تو آن ستاره دنباله داري كه هر هزار سال… اما من، منجمي كورم كه سالهاست با روشنان روح به راز ايستاده است و ساحل يا پشت كوسه ها بود يا در عرشه شكستي كشتي ها چون ناسزايي تلخ در هياهوي نران و مادينگان گم مي شوم نه! افاقه نخواهد كرد اندوه بي تويي را نه گريه نه گريختن به هياهو… سيد عبدالحميد ضيايي

گل بي خار

سلام و هزار سلام ... تمامی اين زخمها و مشکلات روزی سرمايه ای بزرگ ميشن (( اينو خود شما هم ميدونيد )) يک سوال : اگر شکر خدا نکيم . چکار کنيم ؟ مواظب دلت باش دوست خوبم و يک سلام هم هديه به شما ...........يا حق