آواز گنجشکها با اعمال شاقه

دیروز بعدازظهری یه دعوتنامه اومد گروه­مون برای نمایش فیلم آواز گنجشک­ها، آقای مدیر هم گفت من جور دیگه­ای نمی­تونم زحمتاتون رو جبران کنم، شما برید فیلمو ببینید و خوش بگذره و از این حرفا (اومدم بگم آقای مدیر شما به جای این هندونه گذاشتن زیر بغل من یه خورده وضعیت حقوقی منو درست کنید چون دعوتنامه نه واسه من نون میشه نه آب اما نگفتم) خب با خانوم نون رفتیم که فیلمو ببینیم، توی دعوتنامه هم تاکید شده بود که نیم ساعت زودتر اینجا باشید، چشمتون روز بد نبینه غلغله بود، همه­ی دانشجوها هم اومده بودن دعوا که چرا خبردار نشدن واسه اکران فیلمو چرا دعوتنامه ندارن، دانشجوها فقط هو می­کشیدن و مسئولین هم واسه این همهمه در سالن رو باز نمی­کردن، بچه­ها شروع کردن به خوندن یاردبستانی و با فشار و هل تونستن در سالن رو باز کنن و انتظامات هم نتونست کاری بکنه، همه وارد شدن با دعوتنامه و بدون دعوتنامه، چنان همهمه­ای بود که خدا می­دونه، حالا این وسط رضا ناجی هم فکر کرده بود فیلمشون داره توی یه جشنواره­ی خارجی چیزی اکران می­شه که یه لشگر با خودش مهمون آورده بود دیگه خبر نداشت یه سالن درپیته تو دانشگاه، حالا آقای آپاراتچی تا بیاد آپاراتشو آماده کنه و مجید مجیدی برسه و فیلمو بیاره یه ساعتی طول کشید و ما الاف اونجا نشسته بودیم واسه خودمون، آخرشم که آقای آپاراتچی که معلوم نبود از صبح کدوم گوری بوده که نیومده دستگاهش رو تنظیم کنه و تازه نیم ساعت از شروع ساعت برنامه گذشته پیداش شده نتونست هیچ غلطی بکنه، فکر کنید که تصویر فیلم افتاده بود گوشه­ی سمت چپ پرده و فقط به اندازه­ی یک سوم پرده رو گرفته بود و یه عده اصلا نمی­تونستن تصویر رو ببینن، یعنی من اگه جای مجیدی بودم همونجا پا می­شدم فیلممو بر میداشتمو و می­رفتم با این افتضاح و این توهین.. هیچی دیگه ما فیلمو با اعمال شاقه دیدیم و بعد که رسید به جلسه­ی پرسش و پاسخ و یه کمی هم به حرفا علی معلمو مجیدی و ناجی گوش دادیم بعدشم دیدیم حسش نیست پاشدیم رفتیم خونه..

 

پ ن1: تمام مدت توی دلم خدا رو شکر می­کردم که یکی از دوستامو با خودم نبردم که آبروم بره، حالا خانوم نون از خودمونه..

پ ن2: کیانا جات خالی بود که همه­ی بچه­های عکاسی­تون غرق (قرق) کرده بودن اونجا رو

 

 

 

 

/ 6 نظر / 4 بازدید
یوسف

سلام وبلاگ زیبایی داری به کلبه ما هم یه سر بزن خوشحالمون میکنی منتظر قدوم شما هستم[گل][گل][گل][گل][گل]

عطیه

یکی اینکه : آخه آدم چقدر می­تونه بدشانس باشه هاا، که برنامه­ی به این خوبی باشه و اتفاقا دوستشم براش بلیت مهمان هم گرفته باشه اما موبایلش خر شده باشه و آنتن نده و از دست بده برنامه رو ، حالا هم باید بشینه یه گوشه و تاسفش رو بخوره و به گوشی­ش که خره فحش بده و دلش بخواد بکوبدش به دیوار.. دو اینکه : یه نفر چرا باید اینجوری شانس بیاره که آواز گنجشکهارو اینجوری ببینه ؟‌:) دو اینکه : بیا خودم ببرمت سینما خوب دوست جونم ! :) پ.ن: کنعان رو ببین!

شاه خاموش

چیز زیادی رو از دست ندادی. آهنگ وبلاگت خیلی زیباست

ساروی ریکا ...///

سکوت و سکوت کاش کسب و پیشه نمیگذاشتم که شاعر شوم .. شاعر شدم و درد کشیدم شعر گفتم و رنج بردم غزل نوشتم و آه کشیدم هنوز ادامه دارم در زلال غمگین بداهه ها سفر به خیال سفر به عاشقانه های تو بود هنوز در جریان باد ایستاده ام نمیدانم از کدام غصه هستی سوز دلم برایت بگویم مثل همیشه بهتر است ساکت باشم و خموش سکوت پر از حرفهای نشنیده ای است که نگو و نپرس جولای دوهزار و هشت .../// خسته نباشی پس ...همچی خوش گذشت و نگذش؟؟؟

ساویژه

من تجربه این مدل فیلم دیدن رو داشتم یه بار ولی ئسطاش بلند شدم رفتم ف اعصاب آدم خورد میشه .