واقعا از صميم قلب سپاسگزارم

 

به نام دوست که در زلال سينه ها جای اوست

آوای خوش هزار تقديم تو باد

سرسبز ترين بهار تقديم تو باد

گويند لحظه ييست روييدن عشق

آن لحظه هزار بار تقديم تو باد

سلام به دوستان عزيزم ...با عرض معذرت از تاخيرم لازم بود که حتما تو صفحه ی جديد سر سوزنی ار دينی که به دوستان عزيزم دارم و جبران کنم و به خاطر همين موضوع اينجا از دوستانی که واقعا لطف کردند و منت برسر من گذاشتند و در نبود خواهر عزيزم ؛جودی ؛ من و تنها نذاشتند تشکر ميکنم(هر که شد محرم دل در حرم يار بماند..وانکه اين کار ندانست در انکار بماند..از صدای سخن عشق نديدم خوشتر..يادگاری که در اين گنبد دوار بماند)...بسياری از دوستان عزيزم در جشن حضور داشتند که مايه مباهات بنده هست و تعدادی هم به دلايل مختلف نتونستند بيان که جاشون واقعا خالی بود..اما من از تمام دوستانم که تو اين مدت به من لطف داشتند اينجا نام ميبرم...چرا که حضور فيزيکی اونهادر جشن هرچند مارو شاد ميکرد اما از اونجايی که دوستان من هميشه توی دلم منزل دارند برای همين من هرگز و هرگز احساس نبود اونا رو نداشتم و هميشه سايه ی مهربونشون احساس ميکنم و بسياری از اونها بعد از جشن به من ابراز لطف کردند که باز هم باعث خجالت و از طرفی افتخار من بودند(هرکجا هستی باش..بودنت روح افزاست)...از اونا هم ممنونم که با وجود مشکلات فراوان به من سر زدند...

دوستان خوبم:

ماری...صادق(gilaas.persianblog.ir)...مجتبی...tirtapar...کسری...مهرداد...ماهی سياه کوچولو(من و ماهی و مارمولی)...پريا...چشم براه...مهران....محمد(ديار محبت )...ramin ...؟سميرا؟...جهان...ترنم...نهال...لولو...سحر(آبی ترين خيال)...امير...يهدا...بهارک...حميدوهيلدا...مصطفی...پژمان...سميرا(طوقی پر شکسته)...هادی...ميترا.علی۲۲...حامد...ياد...ايمان...seyed  ali ...سيد محسن شوريده...افسانه خانم...ساناز(پرنده آبی)...دريا/گل يخ من...جزيره...آرزو...

سحر(habut.persianblog.ir)....

mummy marjani&asalihoney...نسترن...واله..خلوت گزيده...رويا..ماسوآ...آرشام...

ali(سايه آشنا)...امير...ونوس...شهرغم ـ ساقی...امير(تهرانسرامير)...بارون بهار...صبورا(سنجاب)...mehr...پاييز آبی...و...

*واما دودوست خوبم که به واقعا من و تنها نذاشتند و شايد بيش از بقيه ی دوستان لطف خودشون و شامل حال من کردندو من واقعا قادر به قدردانی از اونا نيستم...هدی (سربه هوا )...و محسن (داداشی خوبم)..که بزودی جايزشون هم براشون با ايميل ارسال ميشه 03.gif*

اينها دوستان عزيزی بودند که هميشه به من لطف داشتند و دارند و من به نشانه ی تشکر چند بيت اشعار مختلف تقديم می کنم به اونها...

تنها تويی تنها تويی در خلوت تنهاييم

تنها تو ميخواهی مرا با اينهمه رسواييم

ای يار بی همتای من..سرمايه ی سودای من

گربی تو مانم وای من..وای از دل سوداييم

من از هوسها رسته ام..از آرزوها جسته ام

مرغ قفس بشکسته ام..شادم ز بی پرواييم

دانی که دلدارم تويی..دانم خريدارم تويی

يارم تويی يارم تويی..شادی از اين شيداييم

واما در پايان يک سخن هم دارم با تمام اونايی که با ايجاد امواج منفی..سعی در دور کردن دوستان از هم دارند...و هميشه از پيوند دوستی ها هراس داشتند و ميخواستند که اين جمع صميمی نباشد و خوشبختانه دوستان هم نشون دادند که اين همه هياهو هيچ تاثيری در دل اونها نمی ذاره و دوستيهاشون واقعا جاودانه و پيدار هست

هرنقره که بد نماست..آهن به از اوست

هر دوست که بی وفاست..دشمن به از اوست

هر کس که نمک خورد..نمکدان شکند

در محفل رندان جهان..سگ به از اوست

با تشکر

سمانه تو

 

 

 

 

/ 87 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ماري

چو غنچه گر چه فروبستگيست کار جهان // تو همچو باد بهاری گره گشا ميباش

علی22.mitra

بيستـون ماند و بناهای دگـر گشت خـراب اين در خانه ی عشق است كه باز است هنوز او رفت و من، زين پس با ياد او به خـواب می روم، خـواب او را می بينم و با ياد او از خواب بر می خیـزم. نه من، كه دو گلـدان اين اتـاق، به ياد او گل خـواهند داد. و ياسهـای سفیـد بوی او را در فضا منتشر می كنند. نور روشنی او را گسترش خـواهد داد. و سكـوت سنگیـن اين. اتاق، سكوت او را فرياد می كند. با شـاه مبارزه می كنم نه بـرای فقـری كـه آورده، نه بـرای آزادی هايی كه گـرفته، به خاطـر همه ی عشقهايی كه به هجران نشانده است. رفت و نمی دانست كه بی او، برای بوييدن يك گل، برای خواندن يك شعر، برای شنیـدن يك آواز و برای شليك يك گلوله چقدر تنها ماندم.

بهارک

هنورم شهر سکوته اینجا ؟؟؟

بهارک

يکی جواب بده ، بازم دير رسيدم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

بهارک

و بازهم با کوله باری از نااميدی و ياس ميرم که دراز بکشم ...

بهارک

من خوابم نمی بره ، اينجا هم که پرنده هم پر نمی زنه !

علی22.mitra

ميخوانم برای دلتنگی هايت.... ميخوانم برای يکرنگی هايت...... و در آن دم که نفس های خورشيد.... به شماره می افتد.... می آسايم در پناه سايه بان دستانت..... در نور ديدن اين راه...... چیزی شبیه سنگ ساخت..از من و ما.... آسمان خستگیها..... اشک ریخت جای باران...... و ما با چترهای بسته...هنوز..... انتظار ميکشيديم بارانی شدن را..... و در آخرين نقطه هستی....... پا نهاده بر سنگی سست و لرزان....... همچوآويزی بر پرتگاه زمان....... ميخوانم برای يکرنگي ات...... برای چشمان نجيب بارانی ات....... که در لحظه سقوط...تا هميشه........ دستاويز نفس های کند ما بود........

علی22.mitra

موفق باشيدو پيروز...به اميدديدار..