تقديم به شهر سکوت:

سلام، امروز تصميم گرفتم دوباره شعر قوي زيبا رو اينجا بنويسم... اولين بار که نوشتم تقديمش کردم به هادي عزيز که يکي از بهترين دوستان من و خودشون مي دونند که من چقدر به ايشون ارادت دارم و هميشه مزاحمش هستم..... و اما شعر قوي زيبا بهترين هديه اي بود که هادي عزيز به من دادند و هميشه به من يه آرامش خاص داده و مي ده... امروز دوباره اين شعر رو اينجا مي نويسم و با اجازه تقديمش مي کنم به دل تنهاي حاکم شهر سکوت.....


شنيدم كه چون قوي زيبا بميرد...فريبنده زاد و فريبا بميرد...
شب مرگ تنها نشيند به موجي ...رود گوشه اي دور تنها بميرد ....
در آن گوشه چندان غزل خواند آنشب ...كه خود در ميان غزلها بميرد...
گروهي بر آنند كاين مرغ شيدا ...كجا عاشقي كرد آنجا بميرد....
شب مرگ از بيم آنجا شتابد ....كه از مرگ غافل شود تا بميرد.....
من اين نكته گيرم كه باور نكردم....نديدم كه قويي به صحرا بميرد....
چو روزي ز آغوش دريا بر آيد...شبي هم در آغوش دريا بميرد....
تو درياي من بودي آغوش وا كن....كه مي خواهد اين قوي زيبا بميرد.................

/ 67 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دريا /گل يخ من

سلام جودی جون من کمی گرفتار بودم ممنون بهم سر زدی کلی دلم برات تنگ شده بود. اين شعر واقعا زيباست آسمون دلت آبی

شهر غم

گلی برای کبوتر گلی برای بهاران گلی برای کسی که مرا به خود می خواند ـــ زپشت نيزاران

محسن تنها

سلام.صبحت بخير. ممنون كه سر مي‌زني. راستش ديگه فقط تو و ماري سر مي‌زنيد. ولي اشكالي نداره. من بازم ادامه مي‌دم

علی2*2ومیترا

سلام جودی عزيز.خوبی ؟؟من وبلاگ قبليم هک شده/اين آدرس جديد:http://sokoteatashin2.persianblog.ir/ اي آرزوي من! تو آن هماي بخت مني کز ديار دور/ پرپر زنان به کلبه من پر کشيدي / بر بامم اي پرنده ي عرشي!خوش آندي/ در کلبه ام بمان/ اي آن که همچو من/ يک آشيان گرم محبت نديده ايي/ نوشين لبي که جان به تنم ميدمد تويي/ عمر مني که تاب و توان داده ايي به من / با من بمان که روشني بخت من ز توست/ آري تويي که بخت جوان داده ايي به من!

mehrdad

باز هم سلام . حرف بدی نوشته شده در پائین .. پاکش کن جودی جان ....

محسن تنها

سلام جودي جان. من ديگه هر دفعه آن مي‌شم بايد بيام اينجا حتما بگم كه آن شدم. قربان يو اند آدرز

علی2*2

عشق چون جام شرابی است که اگر از ان جرعه ای بنوشی، تو را مدهوش کند. بگذرد و درد بر سرت چيره گردد. درد کشيدگان گويند:اين درد ،دوايی ندارد جز جرعه ای ديگر. داروی درد من را ساقی به محفل اورد ـــــــــــ چون جرعه ای چشيدم الام را بديدم

ماري

سلام جودی جون ... ديگه اينجا دلخوشی منم شده ... هر وقت تنها ميشم و دلم ميگيره ميام اينجا تا دلم باز شه ..... قربون همتون

yahda

سلام جودی جونم...دلم واست تنگ شده بود... خوبی عزيزم....اپديت کردم...بهم سربزن...برای هرکدوم از مطلبهام که کامنت نذاشتی خواهشا بذار عزيز..منتظرم....

ونوس

ميگن وقتي قو عاشق ميشه ساعتها ميره لب برکه ميشينه و از دور به معشوقش نگاه ميکنه رقص دلفريبش را ميبينه و آه ميکشه اگر روزي بدونه معشوق بهش توجهي نداره و يا غمي روي دل معشوقش بشينه ميره خودش را در مرداب غرق ميکنه !