اعصاب نمونده برام، از صبح هی خودمو به در و دیوار کوبیدم و هر راهی که بلد بودم یا بچه­ها پیشنهاد دادن رو امتحان کردم برای وارد شدن به گودر اما نشده، فک کنم خیلی­هامون موندیم پشت در.. فعلا از وبلاگ کتایون بعضی خبرها رو پیگری می­کنم.. اما این بی­خبری داره دیوونه­ام می­کنه، داره دیوونه­امون می­کنه. اگه راهی بلدین پیشنهاد بدین

 

 

/ 37 نظر / 26 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عادله

اینجا قرار نیست از تعطیلی در بیاد.. جان دلم ؟

ب

اینگاری باز اینجا میشه نوشت می دونی که عاشق دفترهای متروکه ام ولی نه ! چرا هیچ بویی نمیده دیگه ؟

منتظر

سلام جودی ! دیگه نمی نویسی؟

اردشیر بابکان

درود بر شما اگر علاقه دارید من در وبلاگم مطلب کوتاهی درباره ابزار گزینش درست انسان از دیدگاه زرتشت نوشتم لطفا اگر علاقه دارید آن مطلب را بخوانید و دیدگاهتان را بیان کنید. با تشکر از شما دوست عزیز

ابراهیم

سایه ات گر قدمـــــی بـــــر لب دریـــا زده بود موج دریـــــا به تماشـــــای تو در جا زده بود صبحدم صیـــــت تو پیچید به صحرا چو نسیم عطر گیســـــوی تــــو بر دامن صحرا زده بود می چمیــــدی به چمــــن مست چو آهوی خُتَن ماتـــــش آئینــــه ی دل محـــو تماشا زده بود نور در نور شــــد از بارقـــه ات دشت و دمن اهـــــرمـــــن زانـــو مگر پیـش اهورا زده بود سیـــــب آسیــــب نـزد بـــــر یم حیثیّت خـویش تاج گـــــل بـــــر شـــــرف آدم و حـوّا زده بود حاصلی جزعـرق از شرم مگر داشـت به روی هر کسـی طعـــــنه به ســـودای زلیخا زده بود کاش بودی که ببیـنی که چــه خون شد دل من غم علَـــــم بر دل مـــــن در شــب یلدا زده بود با تـــــو می شد سپـری گر شب من تا به سحر جِقـّــــــه ام بیـــــرق خـــود را به ثریّا زده بود عقـــــل در کلّـــــه ی خــود داشت اگر مفتی ما آستیـــــن را بـــه تـــــولای تـــــو بالا زده بود

ابراهیم

سایه ات گر قدمـــــی بـــــر لب دریـــا زده بود موج دریـــــا به تماشـــــای تو در جا زده بود صبحدم صیـــــت تو پیچید به صحرا چو نسیم عطر گیســـــوی تــــو بر دامن صحرا زده بود می چمیــــدی به چمــــن مست چو آهوی خُتَن ماتـــــش آئینــــه ی دل محـــو تماشا زده بود نور در نور شــــد از بارقـــه ات دشت و دمن اهـــــرمـــــن زانـــو مگر پیـش اهورا زده بود سیـــــب آسیــــب نـزد بـــــر یم حیثیّت خـویش تاج گـــــل بـــــر شـــــرف آدم و حـوّا زده بود حاصلی جزعـرق از شرم مگر داشـت به روی هر کسـی طعـــــنه به ســـودای زلیخا زده بود کاش بودی که ببیـنی که چــه خون شد دل من غم علَـــــم بر دل مـــــن در شــب یلدا زده بود با تـــــو می شد سپـری گر شب من تا به سحر جِقـّــــــه ام بیـــــرق خـــود را به ثریّا زده بود عقـــــل در کلّـــــه ی خــود داشت اگر مفتی ما آستیـــــن را بـــه تـــــولای تـــــو بالا زده بود

بدنبود

ترانه

عزیزم پس ور رو برات بصورت خصوصی گذاشتم. اینها فقط برای اینه که مطمئن بشم تو یک نفر " خاص " نیستی . میبخشی که توی زحمت افتادی

zorba

من فقط یه راه بلدم.... اتوبان تهران- قم.... میخوای نشونت بدم.. سلام قدیمی..