پيوندهای جاودانه ۵

سلام به آقايونی که خسته از کار اومدن به منزل ما مهمونی برای صرف ناهار...و خانومهايی که دعوت من و پذيرفتن...


خوشحالم که در خدمتتون هستم...بفرماييد ميز و چيدم...بفرماييد


 


ـــــ‌‌ آشپز باشی !....


ـــــ بله؟


ـــــ آشپز باشی !.....


ـــــ بله؟


ـــــ وقت ناهار کی باشی؟....


يادتونه؟03.gif...اينم ناهار بفرماييد تعارف نکنين...بفرماييد غذا از دهن ميفته...بعدا برای بقيه دوباره سفارش ميدم...اونايی هم که خيلی دير بيان بايد غذای سرد شده بخورن...بفرماييد ديگه من تعارف نکنما...اينجا خونه ی خودتونه...راحت باشيد...اگه کمی کسری هست به بزرگی خودتون ببخشيد...




بازم هست تعارف نکنين غذا زياده...ميوه هم هست..بعد از غذا ميل کنين...



 


فعلا همينا رو بخورين تا بقيش و بيارن....


فدای شما

PIZZA.jpg

خوب اينم يه غذاي ديگه.... تعارف نکنيد...

/ 148 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
چشم براه

بهارک خانم هميشه شاد باشی يادم نمی ره عزيزم ممکنه يه بار ديگه هم بنويسی..

چشم براه

در پناه حق..... سپاسگزارم از شعري که نوشتيد...

بهارک

هميشه وقتي تنها و نااميد و ملول/ تنت ، روانت ، از دست اين و آن خسته است/ هميشه وقتي رخسار اين جهان ، تاريک/ هميشه وقتي درهاي آسمان بسته است/ هميشه گوشه ي گرمي به نام دل با توست/ که صادقانه تر از هر که ، با تو پيوسته ست/ به دل پناه ببر ! آخرين پناهت اوست/ تو را چنان که تمناي توست ، دارد دوست/. به امید دیدار ...:)

سمانه تو

خوش اومدی بهارک جون ..من داشتم يه صفحه ی جديد باز ميکردم که گير کرد...اما اگه عجله نداری...من يه شعر کوچولو...برات بنويسم...بعد برو...اگه هستی جواب بده...

علی22.mitra

اکنون. خاموش ترين زبانها را در کار دارم. با پرنده ای در ترک خويش . که هجاها را بياد نمی آورد .////

علی22.mitra

با مدعی مگوئید اسرار عشق و مستی/ تا بی خبر بمیرد در درد خود پرستی/ عاشق شو ار نه روزی کار جهان سر آید / نا خوانده نقش مقصود از کارگاه هستی/ دوش آن صنم چه خوش گفت در مجلس مغانم/ با کافران چه کارت گر بت نمی پرستی/ سلطان من خدا را زلفت شکست ما را تا کی کند سیاهی چندین دراز دستی/ در گوشهء سلامت مستور چون توان بود / تا نرگس تو گوید با ما رموز مستی/ آن روز دیده بودم این فتنه ها که برخاست/ کز سر کشی زمانی با ما نمی نشستی / عشقت بدست طوفان خواهد سپرد ما را/ چون برق ازین کشاکش پنداشتی که جستی/

چشم براه

دلم گرفته است دلم گرفته است به ايوان ميروم وانگشتانم را برپوست کشيده ی شب ميکشم چراغ های رابطه تاريکند چراغ های رابطه تاريکند کسی مرابه آفتاب معرفی نخواهدکرد کسی مرابه ميهمانی گنجشکهانخواهدبرد پروازرابه خاطربسپار پرنده مردنی ست...

سمانه تو

سلام دوستان..علی عزيزم سلام...به صفحه ی جدبد بياين....فدای تو...سمانه تو

سمانه تو

سلام علی عزيز...کجايی چرا نميای بابا ....بيا صفحه ی جديد..دلم خيلی برات تنگ شده بود..ميدونی چند وقته نديدمت و باهات صحبت نکردم...

حامد...

سلام ....... سمانه جان ميدونم که خيلی دير رسيدم ...ببخش خانومی ...... //////((سازهای بینوای دل خبر از دمی داغ خواهد داد .... به يادت امشب ، چه پيراهنها که در من می سوزد ........)) ///// فردا وبلاگم به روز ميشه ... ممنون که به فکر داداشت هستی