در کلبه ي ما رونق اگر نيست، صفــــــــــــا هست.
راستش رو بخواين اول اول نمي خواستم واسه خودم وبلاگ درست کنم، چون حسش رو نداشتم، (من براي آب خوردن هم بايد حس داشته باشم)، فقط از سر بيکاري گفتم امتحان کنم ببينم مي تونم اينکار رو بکنم يا نه، وارد پرشين بلاگ شدم واسه خودم يه مثلاً وبلاگي درست کردم، بد نبود، بعد خواستم حذفش کنم، ديدم دلم نمي آد اينکار رو بکنم، آخه احساس کردم خيلي دوستش دارم. احساس کردم يه جائيه که من مي تونم اونجا احساس راحتي بکنم ( يه کلبه ساده و محقر ) که هر وقت دلم گرفت و بي حوصله بودم دلتنگيهامو اينجا بنويسم بلکه سبک بشم، خالي بشم..... ولي خودتون هم خوب مي دونيد کلبه ي محقر هم درست کردن کار آسوني نيست اونم من که تو عمرم اصلا کار ساختمون سازي انجام ندادم... به همين دليل از حامد عزيز خواستم کمکم کنه، خيلي مزاحمش شدم، البته حامد بهم گفته نگم مزاحم، دلخور ميشه، ولي خودم خوب مي دونم واقعاً بهش زحمت دادم که همينجا ازش تشکر ميکنم تا شد ايني که الان مي بينيد. خودم خوب مي دونم که به قشنگي کلبه هاي شما دوستاي مهربونم نيست اما يه کلبه درويشي که صاحبش با دست خالي ازتون دعوت مي کنه قدم روي چشمهاش بذارين و خونه اش رو مزين کنيد به قدمهاي مبارکتون....
بفرمائيد، خيلي خيلي خوش اومدين، صفا آوردين، راستشو بگين نکنه راهتون رو گم کردين............ هميشه شاد شاد شاد باشين. ـــــــــــــ دوستدار دوستان هميشه عاشقم...