به گل سوگند که زيبايی حضورت...جهان را بی نشان می کند

بيا ! که رايت منصور پادشاه رسيد

نويد فتح و بشارت به مهرو ماه رسيد

جمال بخت ز روی ظفر نقاب انداخت

کمال عدل به فرياد دادخواه رسيد

سپهر دور خوش اکنون کند که ماه آمد

جهان به کام دل اکنون رسد که شاه رسيد

ز قاطعان طريق اين زمان شوند ايمن

قوافل دل و دانش ... که مرد راه رسيد

عزيز مصر بر غم برادران غيور

ز قعر چاه برامد... به اوج ماه رسيد

کجاست صوفی دجال فعل و ملحد شکل

بگو بسوز... که مهدی دين پناه رسيد

صبا بگو که چها  بر سرم در اين غم عشق

ز آتش دل سوزان و دود آه رسيد

ز شوق تو شاها بدين اسير فراق

همان رسيد کز آتش به برگ کاه رسيد

مرو بخواب که حافظ به بارگاه قبول

ز ورد نيم شب و درس صبحگاه رسيد

از اونجايی که زبان ما در تبريک اين روز مبارک الکن است....از زبان حافظ شيراز اين شعر و براتون انتخاب کردم...هرچند حق مطلب را فقط خالقش ميداند و بس...

                                                                                            همين