غروب...غربت....آه...

سلام به دوستان عزيزم...اين شعر و من برای مسابقه آقا صادق الان فی البداهه سرودم و گذاشتم اينجا اما چون من با اجازه ی جودی عزيزم اين شعر و از طرف هر دوتا مون گذاشتم اينجا...با اجازه ی دوستان...اگه جودی عزيزم چيزی خواست برای مسابقه بنويسه...حقش محفوظه...و ممکنه که ما دو تا متن بذاريم برای مسابقه...يکی از طرف من يکی از طرف جودی عزيزم...

با اجازه ی دوستانم شعر رو تکميل کردم :


دوباره باز  غروب...غربت...آه

رسيد باز آهِ من به ستاره و ماه

دوباره امشب آسمان دلم ابريست

باز هم حديثِ فاصله و دوری و راه

***

حکايت هستی همانست که بود..ماهِ من

يک شب من منتظر تو و يک روز تو چشم به راهِ من

تو را نيافتم ز خوابهای هميشه آشفته

بيا ز سيل غم مرا برهان...جان پناهِ من

***

گرفته باز دوباره دلم بهانه ی تو

کاش می شد که پر کشم امشب به آشيانه ی تو

منم آن منتظر که خوب می داند

نمی رسد عمرش به ديدن دوباره ی تو

***

آسمان ابری چشمانم هنوز بارانيست

بشکن سکوت را که بدانم دلت ز سنگ خارا نيست

تهی ست دستم هنوز هم ز مهر دستانت

 دگرنوشتن نامت به غربتِ دستم عزيز !  کارا نيست

***

صدای تيشه ی فرهاد  ؛شده  همنوای دلم

بزن که سنگ غم امشب نشسته جای دلم !

به بزم اشکهايم  ؛ چو  هر شب ؛ نشسته شيرينم

 صد افسوس ! کاش خبر داشت دلش ز دردهای دلم

***

چگونه من بنالم ز غربت و از درد ؟!

که بی تو برگ سبز جوانيم شده زرد

بيا دوباره آتش عشق بر دلم بنشان

که گرم شود از تو اين هميشه ی سرد

***

بيا به سرزمين دلم...ای مرا تو پناه

بيا قسم به جان پرستوهای چشم به راه

بيا که زندگيم بی تو بيراه است...

و مانده ام تک و تنها ميانه ی راه

***

باز هم نه شعر تسکينم داد..نه اشک..نه آه

نه فرياد قلب عاشقم ... ميانه ی چاه

سکوت می کنم اکنون ولی تو دردم را

بخوان از اين سه حرف : غروب...غربت...آه

در ضمن اگه کمی بدون وزنه  و ناشيانه گفته شده معذرت می خوام..در ضمن آقا صادق من و برنده نکن چون اگه برنده بشم با گز و اين چيزا راضی نمی شم...حداقل يه سی و سه پل ميخوام...البته حداقل

                                                                 فدای شما

                                                                                    سمانه تو

                 -------------------------------------------------
منم سلام،
دلم گرفته بود، يه جورائي غمگينم و ته تهاي دلم نواي غم انگيز پخش ميشه... نمي دونم چي بگم... فقط از دست اونهائي که باعث آزار و ناراحتي ديگران ميشن دلم شکسته خيلي خيلي زياد و اونهائي که از آب گل آلود ماهي مي گيرن... به خدا نمي دونستم مسابقه است چون وقتي صفحه رو باز کردم، صفحه ي جديد نبود منم اومدم دو سه خطي بنويسم همين...

دل من دير زماني است كه مي پندارد:
دوستي نيز گلي است، مثل نيلوفر و ناز، ساقه ي تردِ ظريفي دارد.
بي گمان سنگدل است آنكه روا مي دارد. جان اين ساقه ي نازك را
– دانسته – بيازارد… !!!

سمانه جونم و عموي مهربونم من که مثل شما بلد نيستم شعر بگم اما اگه بخواين مي تونم تو خوردن گز کمکتون کنم... خيلي واردم، تقريباً ميشه گفت که استادم...


عاشق باشيد و پر ترانه

جودی