پرستوي فراري از بهارم


يك امشب ميهمان اين ديارم


چو ماه از پشت خرمنها برآيد


به ديدارم بيا چشم انتظارم


مرا گفتي كه دل دريا كن اي دوست


همه دريا از آن ما كن اي دوست


دلم دريا شد اينك در كنارت


مكش دريا به خون پروا كن اي دوست


متابان گيسوان در همت را


بشوي اي رود دلواپس غمت را


تن از خورشيد پر كن ور نه اين شب


بيالايد همه پيچ و خمت را


گلي جا در كنار جو گرفته


گلي ماوا سرگيسو گرفته


بهار است و مرا زين دشت گلپوش


گلي بايد كه با ما خو گرفته...


 







******************


دوستاي خوبم يه خبر خوب براتون دارم...
چند دقيقه ي پيش وبلاگ
( گل سنگ ) ?سميرا؟ي خوبم افتتاح شد... بد نيست يه سري به اونجا بزنيد...

                                                              دوستدارتون سمانه تو / جودي