سمانه ي گلم، تولدت مبارکـــــــــــــــــــــــــ...

هفت تا آسمون پر از گلهاي ياس و ميخك




با صدتا دريـــــــا پـــــــر اشتياق و پولـــــــك




يه قلب كوچك ، با يه حس بــــي قرار پرواز



فقط ميخواد بهت بگه تولــــــدت مبـــــــارك




سلام و سلام صدتا سلام، هزار و شونصدتا سلام حالتون خوووووووبه؟؟...!!! ( راستي مگه من دكترم؟؟؟!!! ) حتماً خوبين... آفرين بچه هاي گلم مي دونم خوبين هميشه خوب وخوش باشيددددددددددددددددد حالا من براتون يه خبر دارم، يه خبر داغ و دسته اول؟ بله داشتم مي گفتم يه خبر دارم اونم خبر تولد يه دختر مامانيه نازه... 22 سال پيش در چنين روزي ( منظورم فردا 4 مهر نه امروز ) در يك خانواده ي مهربون و خوب دختري متولد شد كه او را سمانه نام نهادند ( بعدا پشيمون شدن اما سودي نداست بايد اسمشو مي گذاشتن مادر ديو پولاد زره ) سمانه نگو بلا بگو، شيطون ناقلا بگو سمانه نگو تپلي، با دوتا لپ گلي بله و اين سمانه آتيش پاره هر روز بزرگ و بزرگتر ميشد و البته به کسي نگيد ( خباثت و پليديش هم بيشتر ميشد ) ... روزها و ماهها و سالها گذشت و سمانه خانوم قصه ي ما ديگه خيلي بيش از حد بزرگ شد از در وارد نمي شد تا اينكه با يه دختر خوب و گل گلاب ( فرشته ي مهربون ) آشنا شد كه اون خانوم خانوما هيچكي نبود جز جودي شهرزاد قصه گو بله اين جودي خانوم سمانه ي لپ گلي رو خيلي دوستش داشت و کمک کرد که تو رفتارهاش يه تغييري بده ( سمانه جونم دوستت دارم قد نفس ) و حالا تصميم گرفته يه جورائي غافلگيرش كنه تا سمانه هم ياد بگيره و در آينده از اين رفتارهاي خوب بهره ببره ( خوب ديگه چكار كنيم آخر همه ي با معرفتها خود خودمم )... فردا 4 مهرماه تولد سمانه ي خوبمه و از اونجا كه من نمي تونم فردا بيام روي نت تصميم گرفتم ( آخه كامپلوترم سارس گرفته ) امروز براش جشن بگيرم، خودشم كه فعلاً گرفتاره آخه از روز شنبه بايد بره مدرسه، داره خودشو آماده ميكنه روپوش نو خريده با كفش و كيف و يه جعبه مداد رنگي دوازده تائي براي نقاشي بلــــــــــــه داشتم عرض مي كردم كه گرفتاره و اگه خودشم نتونست بياد شما خودتون بياين و توي جشن تفلدش شركت كنين و از خودتون پذيرائي كنيد واي ببخشيد يادم رفت تعارفتون كنم بفرمائيدكيك ميل كنيد، ناقابله، خودم پختمش، به اندازه کافي هست هر چي دوست داريد ميل کنيد ( قابل توجه: من مثل سمانه ناخن خشک نيستم…و البته ناگفته هم نمونه از دستپخت گند سمانه خيلي بهتره ) خوشمزه است بفرمائيد چون خودش نيست خودتون شمعها رو فوت كنيد. بزن و بكوبم يادتون نره ( بزن و بكوب داريم ما، داليمب و دولمب داريم ما اووووووووووووووووووووهههههههههه ههه ههه ههه ههه هووووووووووووووو هااااااااااااااااااااااااا هيييييييييييييي ديديدارام ديديدارام ديديدارام دادادارام ديديدارام دادادارام ديديدارام عجب آهنگ مسخره اي خودم ساختمش از اين بدتر ديگه نميشه خودمم مي دونم ميگن فارسي رو پاس بداريد همينه ديگه قاط كه بزني كاريش نميشه كرد آهنگم خراب ميكني) !!! خوب حالا بفرمائيد كيك ميل كنيد. !!! خجالتم بزاريد کنار...!!! واييييييييی ببخشيد، شمعها رو هم خودم فوت کردم شما ديگه زحمت نکشيد...










نوش جونتون، خوشمزه بود… مي دونستم، شرمنده نكنيد تو رو خدا… شما با اين همه تعريفي كه ازم مي كنيد خجالتم ميدين… من شرمنده ي محبتهاتون هستم… وااااااااااااااااااايييييييييييي ماري جون چرا لنگه كفشتو برام پرت ميكني يعني اينقدر بد بود… شور بود؟ نــــــــــــه؟؟؟؟؟؟؟؟؟… !!! تقصير من نبود از دست اين بلا که همه چيز رو قاطي كرده ... ظرف شكر و نمك.... نه واي واي ... خدا مرگم بده خواهر ( البته بعد از 120 سال ) … حالا نزنيد قول ميدم جبران كنم، بفرمائيد شكلات… اينها رو ديگه خريدم خودم نپختم… من زياد تعارف كردن بلد نيستم، خجالت نكشيد تا ميتونيد از خودتون پذيرائي كنيد…









و اماااااااااااااااااااااااا حالا نوبت چيه؟ نوبتي هم كه باشه نوبت كادوه…. اينم كادوي من براي سمانه جونم، اگه گفتين چيه؟ حدس بزنيددددددددددددد… بزاريد خودم بگم… يه ويلا تو چالوس، يه آپارتمان بزرگ و شيك تو زعفرانيه و ماشين آخرين مدل، موبايل، ديگهههههههه آها يه سرويس جواهر ساخت ايتاليا… و كلي چيزهاي ديگهههه، چون تعدادشون زياده بقيه اشو نميگم!!! خوب حالا نمي پرسيد اين همه اينجا چطوري جا گرفته؟؟؟ الان عرض ميكنم خدمتتون از اونجا كه من وسعم نمي رسه ( فقيرم ديگه جونم از سر چهارراه نشيني چيزي عايدم نميشه ) نقاشي همه اينها رو كشيدم بعد خوشكل رنگشون كردم و كادو پيچيدم… هه هه هه چطور بود … ( سمانه جون از قديم گفتن دندون اسب پيشكشي رو نمي شمرن حالا چه فرقي ميكنه واقعيش باشه يا نقاشي ) … اين دسته گلم از طرف خرسيمه (اسمش بابوشكاست ) براي سمانه ي گلم… مباركتــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ باشه عزيز دلم…. حالا قهر نکن کادوت پيشم محفوظه، وقتي دوباره ديدمت همون جائي که رفتيم و اون چيزي که بلد نبودي........... مي دوني که چيو ميگم برات چند تا سفارش ميدم و يه معلم مي گيرم بهت آموزش مي دم تا ياد بگيري و آبرومون رو نبري... چطوره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ باشه باشه حالا گريه نکن اصلا يه لنگه کفش برات مي خرم که بزني تو سر من دلت خنک بشه ... خوبه؟ آفــــــــــــــــرين....







خوب من ديگه بايد برم آخه خيلي گرفتارم، ببخشبد با حرفهام خسته اتون كردم… خوش بگذره به همتون… اگه شب تشريف آوردن مي تونيد همين جا شام ميل کنيد، خونه ي خودتونه .... ناقابله ...... فقط زحمت سفارش شام با خودتونه... يه ديزی از قهوه خونه ی مشت قنبر ... من ديگه واقعا بايد برم.... تا بعدي زود... !!!



سمانه جونـــــــــم تولــــــــــدت مـــــــــــبارك... تا بعد... !!!جودی