برای ماری...و ماهی سياه کوچولو...و جودی عزيزم....

سلام...

سلام به تو ...

و تو.....

و تو.....

سلام به زيبايی تو...به نجابت و مهربانيت...نگاهت مادرانه است...حتی برای من !...از خنده هايت می توان عشق و سادگی را به راحتی آموخت....سلام به تک تک کلماتت..که وقتی از ما می گفتی....می توانستم روی امواج مهربان صدايت پرواز کنم!....به تو می بالم...به تو..که هستی...شايد اگر نمی يافتمت هميشه در زندگيم يک عاشق واقعی را کم داشتم....عاشقی که به من عشق را بياموزد...که از او فداکاری و محبت بی دريغ را دوباره و دوباره بياموزم....

و سلام به تو...سلام به شيطنت چشمهايت...مرا از تنگ بلورين دلت می ترسانی...اما ميدانی که ميدانم در دلت دريايی نهان است...دريايی عميق و ژرف...چشمهايت و کلام شيطنت آميزت...دوستی را تداعی ميکند و بی ريايی و يک رنگی را....می دانم که می توانم از تو...دوستی را دوباره برويانم....مهربانی و آرام....و وقتی که از اين دنيای خاکی به سرزمين تنهاييت...دريا...ميروی به آسانی می توانستم درک کنم حس غريب و شايد قريب يک دوست را....دوستت دارم...به اندازه ی دانه دانه ی قطرات تمام درياهای دنيا...

و سلام به تو...به تو که در چشمهايت غم سالها نهان است....حتی از دستانت می توانستم غصه هايت را بفهمم....از دستهايت از چشمهايت که خسته بود و عاشق....از صورت مهربانت که با من قصه ی تمام حقايقی را می گفت...که گفته بودی و شنيده بودم....از تو که با من بودی و هستی و خواهی بود....سلام به تو که درستی و يگانه...که مهربانی و فداکار...که دوستی و بی ريا...سلام به تو...که با توام...که با منی....

از دوستی با شماها واقعا شادم عزيزانم.....

 

همين

 

فدای همه...

سمانه تو