تقديم به ؟سميرا؟ي عزيزم و چشم براه...

تو را من چشم در راهم شباهنگام
كه مي گيرند در شاخ تلاجن سايه ها رنگ سياهي
وزان دل خستگانت راست اندوهي فراهم،
تو را من چشم در راهم.

شباهنگام، در آن دم كه بر جا دره ها چون مرده ماران خفتگانند،
در آن نوبت كه بندد دست نيلوفر به پاي سر به كوهي دام،
گرم يادآوري يا نه، من از يادت نمي كاهم،
تو را من چشم در راهم.....





دوستدارتان سمانه تو / جودي