من نيز چو خورشيد، دلم زنده به عشق است...
سلام و صد تا سلام به روي ماه همتون عزيزهاي دلم...
امروز يک اتفاق مهم در تاريخ اينترنت ثبت شد، اونم اينکه جودي خانوم گل گلاب، دختر خوب و مهربون و فداکار و ووووووووووووو دوست داشتني ( چشمک ) ( یه کم دیگه خودمو تحویل می گرفتم ) دوباره به کلبه ي کوچولو و محقر خودش برگشت... بله من دوباره اومدم که در کنار شما و با شما باشم و بدونيد که همتون رو خيلي خيلي دوست دارم!!!

و اماااااااااااااااااااااااااااااا در خصوص وبلاگم!!! مجبورم قبل از اينکه سمانه سند اينجا رو به اسم خودش بزنه بندازمش بيرون، طفلکي دلم براش مي سوزه گناه داره چون اون موقع مجبوره بره توي خيابون زندگي کنه!!! آخي، الهي، طفلکي دلم براش کباب ميخواد !!! ( چشمک )
حالا جداي از همه ي شوخيها، اين مدتي که وبلاگ رو سپرده بودم به سمانه مهربونم، خواهري عزيزم که خودش مي دونه از صميم قلب دوستش دارم واقعاً به اينجا يه حس و حال ديگه داده طوري که خودم دلم نمي آد بيام صفحه عوض کنم... اما يه تصميم گرفتيم که از اين به بعد اينجا بشه وبلاگ جودي و سمانه ( سالي مک برايد ) پس ما اين راه و ادامه مي ديم با هم و در کنار هم و دوباره دستهاتون رو به گرمي مي فشاريم به اميد اينکه بتونيم پيوند دوستيمون رو محکمتر کنيم....

هميشه خوش باشيد و عاشق
دوستدارتان سمانه تو / جودي