شروعی تازه....

به نام خداوند تنها و عاشق

نمی دونم از کجا شروع کنم و از چی بنويسم...اما خب وقتی قلم و برميداری هميشه حرفايی هست که بايدزده بشه...انگار که دست بهتر از فکرو ذهن می دونه که چی بايد بنويسه...نمی دونم...شايدم اين نوشته ها از قلب آدم سرچشمه ميگيره...می دونيد...يه موقع هايی هست که آدم نمی دونه چی بايد بنويسه واز چی بايد بگه...يه موقع هايی هست که هرچی هم بنويسی آروم نمی شی...

دلت طوفانيه...

يه موقع هايی که ديگه دست هم معنی طپش های دلت و نمی فهمه...اونوقته که سردرگم می شی و نمی دونی بايد چيکار کنی...هيچ دريچه يی نيست که فرياد قلبت رها بشه و از قفس سينه ات فرار کنه...اونوقت حتی يه دوست هم نمی تونه آرومت کنه...

هرچقدر هم که مهربون باشه...

تو اين مواقع دوست داری همه چيز و رها کنی...دوست نداری کسی همراهت باشه...دلت می خواد بری يه جايی که هيچ کس تورو نشناسه..يه جای دور...

می خوای تنها باشی...تنهای تنهای تنها...شايد گاهی لازمه که بعضی از راه های زندگی رو تنهايی طی کنی...

تو اين مواقع گاهی هم دلت می خواد که بری تو غار تنهايی خودت و با خودت خلوت کنی...

اونوقت احساس ميکنی که کسی اونجاست..کسی که نمی بينيش اما هميشه همراهته..کسی که هميشه حسش ميکنی...کسی که بدون اينکه حرفی بزنی درددلت و می دونه و دل غمگينت و نوازش ميکنه..کسی که هميشه هرجا که بری اون و فراتر از همه چيز حس ميکنی...

ووقتی که تنهای تنها شدی و حس کردی که هيچکس نیست ..اون مياد و نورش و به وجودت می تابونه تا گرم بشی...

گرم گرم گرم...

اما گاهی لازمه که بری...بری و ببينی که چی شد که به اينجا رسيدی...چطور شد که روزگار اينجوری...غافلگيرت کرد.....نمی دونم چی بنويسم..حرفی برای گفتن نيست..و حالا که جودی؛ خواهر عزيزم اين وبلاگ و به من امانتی سپرده..سعی ميکنم اونجور که قلب قشنگ و مهربونش می خواد تنظيمش کنم....نمی دونم کی برميگرده.اما دلم می خواد هميشه ی هميشه با لب خندون ببينمش و با دلی که مثل هميشه شاد و مهربونه...و هميشه منتظرش می مونم...با هديه ی کوچکی که از اون ته تهای قلبم براش چيدم...

و از شما عزيزان هم و دوستای گلم هم می خوام من ناشی رو تو اين مسير تنها نذاريدو کمکم کنيد..تاوقتی که جودی عزيزم از شهر سکوتش برگرده و دوباره نوشته های قشنگش و از سر بگيره....حتما اگه همه ی شما باشين...از پسش برميام مطمئنم....

پس با تکيه بر دوستی و رفاقت و همدلی شما...

شروع ميکنم ادامه ی اين راه رو...

يا علی