آري آغاز دوست داشتن است، گر چه پايان راه ناپيداست
من به پايان دگر نينديشم، كه همين دوست داشتن زيباست
از سياهي چرا هراسيدن، شب پر از قطره هاي الماس است
آنچه از شب بجاي مي ماند، عطرخواب آور گل ياس است
آه بگذار گم شوم در تو، كس نيابد دگر نشانه ي من
روح سوزان وآه مرطوبت، بوزد بر تن ترانه ي من
آه بگذارزين دريچه ي باز، خفته بر بال گرم روياها
همره روزها سفر گيرم، بگريزيم ز مرز دنياها
داني از زندگي چه مي خواهم، من توباشم ...تو ...پاي تا سر تو
زندگي گر هزار باره بود، بار ديگر تو... بار ديگر تو
آنچه در من نهفته دريايي است، كي توان نهفتنم باشد
با تو زين سهمگين توفان، كاش ياراي گفتنم باشد
بس كه لبريزم از تو مي خواهم، بروم در ميان صحراها
سر بسايم به سنگ كوهستان، تن بكوبم به موج درياها
آري آغاز دوست داشتن است، گر چه پايان راه نا پيداست
من به پايان دگر نينديشم، كه همين دوست داشتن زيباست