تقدیم به هادي عزيز، به ياد ماسوآي خوبم و همه ي دوستاي گلم...

شنيدم كه چون قوي زيبا بميرد...فريبنده زادوفريبا بميرد...شب مرگ تنها نشيند به موجي ...رود گوشه اي دور تنها بميرد ....در آن گوشه چندان غزل خواند آنشب ...كه خود در ميان غزلها بميرد...گروهي بر آنند كاين مرغ شيدا ...كجا عاشقي كرد آنجا بميرد...شب مرگ از بيم آنجا شتابد ....كه از مرگ غافل شود تا بميرد.....من اين نكته گيرم كه باور نكردم....نديدم كه قويي به صحرا بميرد....چو روزي ز آغوش دريا بر آيد...شبي هم در آغوش دريا بميرد....تو درياي من بودي آغوش وا كن....كه مي خواهد اين قوي زيبا بميرد......كه مي خواهد اين قوي زيبا بميرد...